<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های ادبیات تطبیقی</title>
    <link>https://clrj.modares.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های ادبیات تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر مجله</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29068.html</link>
      <description>چنان‌که پیشتر در سخن سردبیر گفته شد هدف از این مجله آن است که خوانندگان و علاقه‌مندان ادبیات تطبیقی در ایران را با حوزه‌های پژوهشی جدیدتر در ادبیات تطبیقی مانند: نقد جغرافیایی، ادبیات مهاجرت و مهاجران، ادبیات و اگزوتیسم، ادبیات اقلیت‌ها، ادبیات پسااستعماری، ادبیات جهان، ادبیات و ترجمه‌پژوهی، جهانشمولی ادبیات و آثار ادبی، ادبیات و محیط زیست، ادبیات و تروریسم، ادبیات و ادبیات دیجیتال، و نیز ارتباط ادبیات با علوم انسانی، ارتباط ادبیات با هنرهای زیبا و به ویژه سینما و حتی ارتباط ادبیات با علوم پایه و محض آشنا کند. وقت آن است که پژوهشگران ادبیات تطبیقی در ایران از مباحث کلیشه‌ای و نخ‌نمایی مانند بررسی تاثیر یک ادیب از ملتی بر ادیبی دیگر از دیگر ملت‌ها فاصله بگیرند. گرچه اگر منصف باشیم باید بگوییم حتی در این مباحث کلیشه‌ای و نخ‌نما هم غالباً حق مطلب ادا نشده است. حوزه شباهت‌ها و تفاوت‌ها هم که خود مبحث دیگری است و بیش از آن‌که برای ادبیات و فرهنگ ملی ما سودمند باشد به پیدایش پژوهش‌هایی غالباً کم‌مایه و تکراری انجامیده است.امید آنکه پژوهشگران ادبیات تطبیقی در ایران فرصت بیشتری را به انجام پژوهش‌های ارزشمند و علمی اختصاص دهند و از شتابزدگی در کار تطبیق و مقایسه بپرهیزند. عرصه ادبیات تطبیقی نیازمند کار جدی، ژرف‌اندیشی، شکیبایی و حوصله پژوهشگر و آشنایی عمیق او با نظریه‌ها و تسلطش به لااقل دو یا سه زبان است. انتخاب موضوع مورد پژوهش هم از اهمیت بسیاری برخوردار است. همچنین بسیاری از پژوهش‌ها فاقد مبنایی علمی و منطقی برای مقایسه و تطبیق است و اساساً دلیل مقایسه دو اثر یا ادیب دانسته نیست.از این‌رو از همه کسانی که هم دغدغه ادبیات تطبیقی را دارند و هم زمینه‌مند هستند تقاضا داریم با ارسال پژوهش‌های ارزشمند خود یاریگر سردبیر و هیئت تحریریة محترم این مجله باشند و زمینه را برای کناررفتن آثار کم‌محتوا و غیر روشمند فراهم نمایند.نگاهی به مقالات این شماره بیانگر تنوع موضوعات و در عین حال غفلت پژوهشگران ایرانی از عرصه‌های نو در ادبیات تطبیقی است: - انسداد در آستانه: تحلیل تطبیقی دو قهرمان زن آستانه‌ای در قصه‌های عامۀ ایران و ژاپن با تکیه بر الگوی سه‌مرحله‌ای ون&amp;amp;shy;جنپ، نوشته خانم دکتر مریم حیدری- تخیّل ثانویّه به مثابه رفع تعارض کنش و بی‌اعتنایی؛ مطالعه‌ای تطبیقی در رباعیات خیّام و نمایشنامۀ بودای کازانتزاکیس، نوشته شیرزاد طایفی و کورش سلمان نصر- واکاوی تطبیقیِ دگردیسی و بازآفرینیِ نقاب‌های کلاسیک در شعر معاصر (مطالعۀ موردی: سروده‌های اجود مجبل خفاجی و مهدی اخوان‌ثالث) نوشته فاطمه قوّتی و احمدرضا حیدریان شهری- خوانش تطبیقی عنصر تشبیه و بن&amp;amp;shy;مایه&amp;amp;shy;های فکری- فرهنگی آن در ریگ&amp;amp;shy;ودا و اوستا، به قلم مریم غفوریان و سحر یوسفی- آمیختگیِ‌ دریافت حسی و روایت در امپرسیونیسم ادبی: مطالعۀ تطبیقی &amp;amp;laquo;جوانی&amp;amp;raquo; اثر جوزف کنراد و &amp;amp;laquo;تن آبی، تنابی&amp;amp;raquo; اثر بیژن، نوشته مسعود فرهمندفر و احمد رضایی جمکرانی-مقایسه گفتمان مقاومت در شعر &amp;amp;laquo;إرادة الحیاة&amp;amp;raquo; ابوالقاسم الشابی و &amp;amp;laquo;فلسطینُ لنا&amp;amp;raquo; شهاب محمد، نوشته مهدی فرحانی.  دکتر هادی نظری منظم سردبیر مجله پژوهشهای ادبیات تطبیقی</description>
    </item>
    <item>
      <title>انسداد در آستانه: تحلیل تطبیقی دو قهرمان زن آستانه‌ای در قصه‌های عامۀ ایران و ژاپن با تکیه بر الگوی سه‌مرحله‌ای ون‌جنپ</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_28725.html</link>
      <description>در قصه‌های عامه قهرمانانی یافت می شوند که در مرز میان دو قلمرو متقابل (مرگ/زندگی، انسان/ماوراء، طبیعت/فرهنگ) ایستاده‌اند و نقشی تعیین‌کننده در پیشبرد روایت و آزمودن قهرمان ایفا می‌کنند. این مقاله به تحلیل دو تن از این &amp;amp;laquo;زنان آستانه-ای&amp;amp;raquo; می‌پردازد: &amp;amp;laquo;پری بافنده&amp;amp;raquo; در افسانۀ ایرانی &amp;amp;laquo;عمر جاویدان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;یوکی‌اونّا&amp;amp;raquo; (زن برفی) در روایت‌های عامۀ ژاپنی. هدف پژوهش شناسایی الگوی خویشکاری این قهرمانان در ساختار آیین‌های گذار است. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و تطبیقی بر پایۀ الگوی سه مرحله‌ای ون‌جنپ و بسط آن توسط ویکتور ترنر است. یافته‌ها نشان می‌دهند که اگرچه ساختار این قصه‌ها از الگوی کلاسیک گذار پیروی می‌کند، دو قهرمان زن به مرحلۀ بازپیوست کامل راه نمی‌یابند و در وضعیت تعلیق باقی می‌مانند. همچنین بررسی تطبیقی نشان می‌دهد دو زن آستانه‌ای به دلیل تفاوت‌ در کیهان‌شناسی‌ فرهنگ‌ دو کشور، مغایرت‌هایی در مراحل گذار دارند؛ &amp;amp;laquo;پری بافنده&amp;amp;raquo; با نظر به سنت ایرانی (زردشتی- اسلامی) که ورود موجودات ماورائی به جهان انسانی را استثنایی و ممنوع تلقی می‌کند، محکوم به طرد شدن و حاشیه‌نشینی است. او با &amp;amp;laquo;عاملیت معرفتی&amp;amp;raquo; (حفظ دانش نهان جاودانگی) و گریز از ایفای نقش‌های زنانه، می‌کوشد اقتدار خود را حفظ کند، اما در پایان گرفتار خشونت ساختاری می‌گردد و ربوده و حذف می‌شود، در حالی که &amp;amp;laquo;یوکی‌اونّا&amp;amp;raquo; در بستر سنت ژاپنی (شینتو- بودیسم) که در آن، مرز انسان و ماوراء همیشه سیال و نفوذپذیر بوده است، با بهره‌گیری از &amp;amp;laquo;عاملیت کنشی&amp;amp;raquo; فعالانه وارد جهان انسانی می‌شود و در نهایت هم داوطلبانه از آن خارج می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تخیّل ثانویّه به مثابه رفع تعارض کنش و بی‌اعتنایی؛ مطالعه‌ای تطبیقی در رباعیات خیّام و نمایشنامۀ بودای کازانتزاکیس</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_28726.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی تطبیقی می‌کوشد نشان دهد چگونه &amp;amp;laquo;هنر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تخیّل ثانویه&amp;amp;raquo; در رباعیات خیّام و نمایشنامۀ بودای نیکوس کازانتزاکیس به مثابه راه ‌حلی برای رفع تعارض دیرینِ کنش‌مندی و بی‌اعتنایی به جهان ناپایدار عمل می‌کنند. نقطۀ عزیمت این مطالعه، نظریۀ &amp;amp;laquo;تخیّل ثانویه&amp;amp;raquo; ساموئل تیلور کوله‌ریج است که آفرینش هنری را فرآیندی آگاهانه و وحدت‌بخش می‌داند و آن را از تخیّل اولیّه و حافظۀ صرف متمایز می‌سازد. در این چارچوب، رباعیات خیّام و نمایشنامۀ بودای کازانتزاکیس از دیدگاه بازنمایی ناپایداری، رنج و امکان رهایی تحلیل شده‌اند. روش تحقیق، تحلیل کیفی مبتنی بر استقرا و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و اسنادی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که خیّام با بهره‌گیری از تخیّل شاعرانه، جهان ناپایدار را همزمان به پرسش می‌کشد و در برابر آن، کنشی هنرمندانه اتخاذ می‌کند؛ در حالی‌که کازانتزاکیس با تلفیق آموزه‌های بودایی و زبان نمایش، تعارض کنش اجتماعی و کناره‌گیری بودیستی را در قالبی آیینی و کارناوالی به تصویر می‌کشد. در هر دو اثر، تخیّل ثانویه نقش میانجی دارد: عناصر پراکندۀ تجربه و فلسفه را در قالبی زیباشناختی یکپارچه می‌سازد، همزمان فاصله‌ای انتقادی از جهان واقع ایجاد می‌کند و راهی برای مقاومت فلسفی و هنری می‌گشاید. نتیجه آن‌که هنر در این دو متن نه صرفاً بازتابی از جهان، بلکه کنشی است که امکان آشتی میان عمل و بی‌اعتنایی را فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقیِ دگردیسی و بازآفرینیِ نقاب‌های کلاسیک در شعر معاصر (مطالعۀ موردی: سروده‌های اجود مجبل خفاجی و مهدی اخوان‌ثالث)</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_28737.html</link>
      <description>نقاب، یکی از شگردهای بنیادین شعر معاصر و از مهم‌ترین راهبردهای هنری در بیان مفاهیم اجتماعی و اندیشگانی به شمار می‌رود. شاعر از رهگذرِ این تکنیک، با پنهان شدن در پسِ چهرۀ دیگری، علاوه بر انعکاس دغدغه‌های عام دوران معاصر، واقعیت‌های سیاسی&amp;amp;ndash;اجتماعی زمانه را با نگاهی ژرف، انتقادی و آگاهانه به تصویر می‌کشد.در همین راستا، نگارندگانِ این جُستار با رویکردی تحلیلی&amp;amp;ndash;تطبیقی، به بررسی نقاب‌های کلاسیک در سروده‌های اجود مجبل خفاجی(شاعر معاصر عراق) و مهدی اخوان ثالث(شاعر معاصر پارسی‌زبان)پرداخته‌اند-شاعرانی که طعم تلخ ظلم و خفقان و استبداد را در سرزمین مادری چشیده‌اند-نقاب‌هایی که با همان شمایل اصیل و شناخته‌شده در عرصه‌های مختلف اسطوره‌ای، ادبی، دینی، فلسفی، روایی و تمثیلی به مثابۀ نمادهایی از ارزش‌ها هستند، اما در شعر معاصر با دگردیسی( تغییر در ساختار سنتی نقاب؛ تغییر موقعیت آنان) و بازآفرینی (کاربست نقاب مطابق با دیدگاه شاعر؛ ترسیم دغدغه‌های معاصر) به ابزاری نمادین جهت ترسیم مسائل سیاسی-اجتماعی بدل گشته‌اند.برآیند نهایی این جستار نشان می‌دهد که خفاجی و اخوان‌ثالث با تغییر در ساختار سنتی نقاب و بازآفرینی در ساحت ساختارهای روایی (غایب/مخاطب/متکلم) آنان را از محدودۀ روایت‌های مألوف و نقش‌های تثبیت‌شدۀ خویش فراتر می‌برند و در بستر شعرِ معاصر، به نقابی آگاه، معترض و تأمل‌برانگیز بدل می‌سازند تا به بازتاب بحران‌ها، اندیشه‌ها و آرمان‌های انسانِ امروز بپردازند و پیوستگیِ سنت با پویاییِ زمان اکنون را معنا بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش تطبیقی عنصر تشبیه و بن مایه های فکری - فرهنگی آن در ریگ ودا و اوستا</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_28773.html</link>
      <description>تشبیه، یکی از موضوعات اصلی علم بیان است که از بنیادی‌ترین و از اصلی‌ترین مؤلّفه‌های تخیّل و خیال‌انگیزی در آثار مختلف به شمار می‌‌آید؛ از این‌روست که تشبیه هم شگردی برای آراستن کلام است و هم در تبیین اندیشه و جهان‌بینی حاکم بر اثر نقش مؤثّری دارد. عنصر تشبیه، ابزاری کارآمد برای بررسی سطوح ادبی و فکری آثار به شمار می‌رود؛ از این‌روی در بررسی تشبیه با توجّه به عناصر سازندۀ آن، به‌ویژه ارکان اصلی تشبیه و رکن وجه‌شبه‌ می‌توان به بررسی اندیشه و جهان‌بینی حاکم بر آن‌ها پرداخت. متون کهن دینی و سروده‌های مقدّس هند و ایران بستری برای بروز جلوه‌های بلاغی به‌خصوص عنصر تشبیه هستند که می‌توانند تجلّی اندیشه‌ها و باورهای آیینی این دو سرزمین در هزاره‌های پیش از میلاد به شمار آیند. پژوهش حاضر با رویکرد مطالعات تطبیقی به شیوۀ توصیفی- تحلیلی بر آن بوده تا عنصر تشبیه را در ریگ‌‌ودا و اوستا، کهن-ترین جامعۀ آماری دو قوم هند و ایرانی، مطالعه ‌کند و همسانی‌ها و تفاوت‌های فکری- فرهنگی این اقوام را با تکیه بر عناصر تشبیه بکاود. یافته‌ها در ریگ‌‌ودا و اوستا نشان می‌دهند که انواع شگردهای تشبیه سهم عمده‌ای در جنبه‌های بلاغی این آثار دارند. ، وجه‌شبه و دو رکن اصلی تشبیه نیز معرّف اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌های مشترک و نیز دیدگاه‌ها‌ی متفاوتی هستند‌ که گاه ریشه در روزگار وحدت این دو قوم دارد و در پاره‌ای موارد نیز نشانی از استقلال و تکامل اندیشه‌های آنهاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آمیختگیِ‌ دریافت حسی و روایت در امپرسیونیسم ادبی: مطالعۀ تطبیقی &amp;laquo;جوانی&amp;raquo; اثر جوزف کنراد و &amp;laquo;تن آبی، تنابی&amp;raquo; اثر بیژن نجدی</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_28829.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی تحلیلی و بر پایۀ مؤلفه‌های نظری امپرسیونیسم ادبی، دو داستان &amp;amp;laquo;جوانی&amp;amp;raquo; از جوزف کنراد و &amp;amp;laquo;تن آبی، تنابی&amp;amp;raquo; از بیژن نجدی را مقایسه می‌کند. امپرسیونیسم ادبی که ریشه در هنرهای تجسمی دارد، با گسست از روایت خطی، بر ثبت تجربه‌های حسی، ساختارهای روایی گسسته و کاوش در خودآگاهی فردی تأکید می‌کند و به‌جای بازنمایی فیزیکی واقعیت، از زبان برای برانگیختن احساس و ایدۀ چیزها بهره می‌برد. روش پژوهش کیفی از نوع تحلیل محتوای تطبیقی است و داده‌ها با روش تحلیل مضمون و با تکیه بر آرای ربه‌کا بولر در کتاب امپرسیونیسم ادبی (2016) تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو داستان بر اصل &amp;amp;laquo;تأثیر حسی&amp;amp;raquo; به‌جای گزارش عینی استوارند، اما تفاوت اساسی آن‌ها در نحوۀ مواجهه با واقعیت است: کنراد هرچند پدیده‌های فیزیکی (مانند آتش‌سوزی و توفان) را از دریچۀ ادراک حسی راوی (مارلو) بازنمایی می‌کند، از چارچوب رویدادهای عینی فراتر نمی‌رود؛ در حالی که نجدی با عبور از مرزهای رئالیسم، واقعیت و خیال را درمی‌آمیزد و موجودی خیالی به نام &amp;amp;laquo;پپسی&amp;amp;raquo; را از درون یک کالای صنعتی مدرن خلق می‌کند. افزون بر این، کنراد از شگردهای &amp;amp;laquo;قاب‌سازی روایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رمزگشاییِ به‌تأخیرافتاده&amp;amp;raquo; بهره می‌برد، اما نجدی مستقیماً به جهان ذهنی شخصیت (منصور) وارد می‌شود. در نهایت، می‌توان نتیجه گرفت که نجدی شگردهای امپرسیونیسم ادبی را در فضایی فراواقع‌گرایانه و شاعرانه‌تر بومی‌سازی کرده است، برخلاف کنراد که همچنان به بازنمایی رویدادهای فیزیکی (هرچند با نگاهی حس‌محور) پایبند است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی گفتمان مقاومت &amp;laquo;إرادة الحیاة&amp;raquo; ابوالقاسم الشابی و &amp;laquo;فلسطینُ لنا&amp;raquo; شهاب محمد</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_28927.html</link>
      <description>این پژوهش در چارچوب مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به بررسی گفتمان مقاومت در شعر معاصر عربی می‌پردازد و می‌کوشد چگونگی بازنمایی مقاومت را در سطح زبانی و گفتمانی واکاوی کند. رویکرد پژوهش مبتنی بر تحلیل درون‌متنی و توجه به زمینه‌های تاریخی و اجتماعی آثار است، بی‌آنکه فرض تأثیر و تأثر مستقیم میان متون مطرح شود. در این مطالعه، مقاومت نه واکنشی صرف به بحران، بلکه نظامی معنایی تلقی می‌شود که از طریق زبان شاعرانه، تجربهٔ ایستادگی، پایداری و کنش جمعی را بازتاب می‌دهد.روش پژوهش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و تحلیل بر خوانش دقیق دو قصیده و بررسی مؤلفه‌های مشترک گفتمان مقاومت در آن‌ها استوار شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو شاعر، با وجود تفاوت در شرایط تاریخی و اجتماعی، بر شبکه‌ای از مفاهیم مشترک تأکید دارند که شاکلهٔ گفتمان مقاومت را می‌سازد. این مفاهیم شامل برجسته‌سازی فاعلیت جمعی، پیوند اراده با تداوم حیات، نفی سکون و تسلیم، و بازسازی افق امید و آینده است.تحلیل داده ها حاکی از آن است که این مؤلفه‌ها در هر متن، متناسب با بستر شکل‌گیری آن، به شیوه‌ای متفاوت بازنمایی می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که در یک متن، مقاومت در افقی فرازمانی و وجودی معنا می‌یابد و به ضرورتی برخاسته از منطق پویای حیات تبدیل می‌شود، در حالی‌که در متن دیگر، همین مؤلفه‌ها در پیوند مستقیم با تجربهٔ اشغال، حافظهٔ تاریخی و حق بازگشت، ماهیتی عینی و تاریخ‌مند پیدا می‌کنند. نتیجهٔ اصلی پژوهش آن است که شعر معاصر عربی، بر پایهٔ بنیان‌های مشترک معنایی، توان بازنمایی گفتمان مقاومت را در افق‌های متفاوت و متکثر دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;شتاب ساکن&amp;raquo; در تصویر؛ تعامل ادبیات و نقاشی در دو سروده‌ از ژاک پره‌ور و یعقوب زارع</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29164.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر، تعامل ادبیات و نقاشی در دو شعر فارسی و فرانسوی -از یعقوب زارع و ژاک پره‌ور- که در محورهای خیال، عاطفه و تصویرسازی رویکرد همانندی دارند، به شیوۀ تطبیقی-بین‌رشته‌ای بررسی می‌شود، بی&amp;amp;lrm;آنکه یکی خاستگاه و سرچشمه دیگری دانسته شود. از این‌رو باید گفت این جستار، از حیث چهارچوب نظری، به شاخه‌ای از نظریه&amp;amp;lrm;های ادبیات تطبیقی نزدیک است که بر مطالعۀ تواردها و تشابهات ادبی، فارغ از اثرگذاری و اثرپذیری متمرکز است. الگوی خوانش و تفسیر مقایسه‌ای متن، از شاخه مطالعات بین&amp;amp;lrm;رشته‌ای ادبیات-نقاشی برگرفته شده‌ است که در آن عناصری مانند کادر/ قاب، شکل، رنگ و پردازش قلم در پیوند با شعر و اجزاء آن تحلیل می‌شود. بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که تعامل شعر و نقاشی در این دو قاب هنری زبانی-تصویری، افزون‌بر ترسیم منظره و فضایی بدیع، مفاهیم و تصاویر ذهنی و انتزاعی محض را در قاب نقاشی-شعر ایستایی و پویایی توأمان بخشیده است؛ شعر &amp;amp;laquo;شتابی ساکن&amp;amp;raquo; دارد. کادر هر دو متن به‌تدریج و از بخش کانونی تصویر (عنصر مرکزی) بسط می‌یابد. افق نگاه در شعر زارع، متغیر و در شعر پره‌ور، ثابت است. اشکال مختلف بصری در دو شعر وجود دارد و پره‌ور از اشکال غیربصری نیز استفاده می‌کند. هر دو شاعر، با آگاهی از تأثیر رنگ در ترسیم تابلوی نقاشی و تلطیف فضای اثر، از انواع رنگ‌های گرم، سرد و خنثی و تکنیک سایه-روشن استفاده می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برساخت گفتمانی &amp;laquo;آوارگی&amp;raquo; و &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; در روایت‌های جنگ ایران و فلسطین: مطالعۀ موردی رمان‌های زمین سوخته احمد محمود و رجال فی الشمس غسان کنفانی بر اساس مفاهیم میشل فوکو</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29165.html</link>
      <description>در این پژوهش با بهره‌گیری از روش کتابخانه‌ای و بر مبنای شیوۀ توصیفی، تحلیلی و نیز مقایسه‌ای به بررسی رمان‌های زمین سوخته احمد محمود (1381- 1310) و رجال فی الشمس غسان کنفانی(1972- 1936) به عنوان دو اثر کلیدی در ادبیات مقاومت ایران و فلسطین پرداخته می‌شود تا چگونگی کارکرد قدرت در ایجاد گفتمان جنگ و آوارگی در دو بافت فرهنگی متفاوت تحلیل و بررسی گردد و نیز در مجموع، هدف از انجام این پژوهش آن است که وجوه اشتراک و افتراق این دو اثر در بیان مفاهیمی چون قدرت، مقاومت، آوارگی و دیگری بررسی شود؛ بنابراین تلاش‌ می‌شود نشان داده شود که گفتمان جنگ، سوژۀ آوارگی و دیگری را در این دو اثر چگونه منعکس ساخته است؟ بر این اساس، نظریات میشل فوکو( 1984- 1926) جامعه‌شناس برجستۀ فرانسوی پیرامون مواردی چون جنگ و قدرت، سلطه و انقیاد، نظریه حاکمیت و... به عنوان چارچوبی مناسبی برای تحلیل این آثار تشخیص داده شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد با وجود تفاوت‌های جغرافیایی و نیز ماهیت متفاوت استعمار در دو سرزمین و همچنین تفاوت آشکار محتوایی، بر اساس نظریات فوکو، هر دو اثر منعکس کنندۀ منطق مشابهی از قدرت مدرن هستند که بر زندگی و مرگ سوژه‌ها حکمرانی می‌کنند. در هر دو اثر بر اساس گفتۀ فوکو، قدرت سوژه را می‌سازد و شخصیت‌ها توسط گفتمان‌های قدرت ساخته می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>(بررسی تطبیقی عناصر فرهنگی و اجتماعی در مجموعه داستان‌های زن زیادی جلال آل احمد و فتوه العطوف نجیب محفوظ)</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29166.html</link>
      <description>پژوهش حاضر برای تحلیل و مقایسه دو اثر شاخص از دو نویسنده بزرگ معاصر ایران و جهان عرب انجام شده است. هدف اصلی این پژوهش، بررسی نحوه بازتاب عناصر فرهنگی و اجتماعی&amp;amp;mdash;همچون طبقات اجتماعی، روابط خانوادگی، جایگاه زن، نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی، باورهای عامیانه و سنت‌ها- در این دو مجموعۀ داستان و تأثیر آن‌ها بر شکل‌گیری شخصیت‌ها و پیشبرد پیرنگ است. رساله با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر رویکرد ادبیات تطبیقی تدوین یافته و تلاش دارد وجوه اشتراک و افتراق درون‌مایه‌ها، سبک روایت، زبان و شیوه پرداخت به مسائل اجتماعی و فرهنگی را آشکار سازد. یافته‌ها نشان می‌دهد هر دو نویسنده با وجود تفاوت‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ایران و مصر، دغدغه‌های مشترکی در زمینه عدالت اجتماعی، بحران هویت، نقش زنان، نابرابری طبقاتی و تأثیر سنت‌ها بر زندگی فردی و اجتماعی دارند. نتایج حاکی است آل‌احمد با نثر انتقادی و واقع‌گرا به نقد مستقیم ساختارهای جامعه ایرانی می‌پردازد، در حالی که محفوظ با روایتی نمادین و چندلایه، مسائل اجتماعی مصر را در بستری استعاری و فلسفی بازنمایی می‌کند. مقایسۀ این دو اثر نشان می‌دهد ادبیات به‌عنوان بازتابی از جامعه، می‌تواند پلی میان فرهنگ‌ها و ملت‌ها ایجاد کند و مسیر شناخت متقابل را هموار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش تطبیقی ـ اسطوره‌ایِ بن‌مایۀ بازآوردن زن از قلمرو بیگانه (با مطالعۀ موردی داستان گیو و فرنگیسِ شاهنامه و منظومۀ سِر اورفئو)</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29236.html</link>
      <description>این پژوهش به خوانش تطبیقی ـ اسطوره‌ایِ بن‌مایۀ بازآوردن زن از قلمرو بیگانه در داستان گیو و فرنگیسِ شاهنامه و منظومۀ انگلیسی میانۀ سِر اورفئو می‌پردازد. مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که چگونه دو متن متعلق به دو سنت ادبی متفاوت، یعنی حماسۀ ایرانی و رمانس انگلیسی میانه، الگویی مشترک را در صورت‌هایی متمایز بازنمایی می‌کنند. در شاهنامه، فرنگیس پس از کشته‌شدن سیاوش در توران می‌ماند و گیو مأمور می‌شود او و کیخسرو را به ایران بازآورد. در سِر اورفئو، هورودیس به دست شاه پریان ربوده می‌شود و اورفئو پس از سال‌ها آوارگی، با نیروی موسیقی و تدبیر، او را از جهان پریان بازمی‌ستاند. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایۀ نقد اسطوره‌ای نشان می‌دهد که زنِ دورافتاده در هر دو روایت، تنها موضوع نجات نیست، بلکه نشانۀ گسست در نظم نخستین است. بازآوردن او نیز به بازسازی نظمی گسترده‌تر می‌انجامد؛ در شاهنامه با تداوم خون سیاوش و احیای شاهی کیانی، و در سِر اورفئو با بازیابی پیوند زناشویی و بازگشت پادشاهی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقشار فرودست در آیینه ادبیات تطبیقی: نمونه موردی: منتخبی از داستان‌های کوتاه نجیب محفوظ و ریموند کارور</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29240.html</link>
      <description>توصیف زندگی روزمرة اقشار فرودست و آسیب‌پذیر جامعه، یکی از رویکردهای نویسندگان منسوب به مکتب رئالیسم است. این رویکرد در آثار نجیب محفوظ(۱۹۱۱-۲۰۰۶) که با وجود گرایش‌های مختلف ادبی، عموما به‌عنوان نویسنده‌ای رئالیست شناخنه می‌شود و ریموند کارور (۱۹۳۸-۱۹۸۸)، یکی از پیشگامان برجستة رئالیسم کثیف در آمریکا، همانندی و همسویی بسیاری دارد. جستار حاضر تلاش می-کند این همانندی‌ها را در منتخبی از داستان‌های کوتاه این دو نویسنده بر مبنای رویکرد آمریکایی در ادبیات تطبیقی، مورد خوانش و تحلیل تطبیقی قرار دهد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که آثار مورد بحث ، همسویی چشمگیری در بازنمایی اقشار فرودست دارند و کمینه‌گرایی به‌عنوان برجسته‌ترین عنصر مشترک از حیث فرم، ابزاری کارآمد برای به تصویر کشیدن زندگی حاشیه‌نشینان و محرومان اجتماعی در آثار مورد پژوهش، محسوب می‌شود. همچنین پناه آوردن به خلسه مواد مخدر، یکی از درونمایه‌های اصلی از حیث محتواست. نقطة تمایز دو نویسنده در نوع نگاه به قشر فرودست است؛ محفوظ، عمدتا با نگاهی کل‌نگرتر و ساختارگرایانه، شخصیت‌ها را در بستر وسیع‌تر تاریخی و اجتماعی و در شبکة پیچیده روابط خویشاوندی و همسایگی قرار می‌دهد و بر مشکلات و بحران‌های اجتماعی مصر تمرکز دارد، درحالی‌که کارور غالبا با ذره‌بینی دقیق و روان‌شناختی، بر فردگرایی، تنهایی مطلق، درماندگی روانی و بحران‌های درونی طبقه فرودست در جامعه مصرف‌گرای آمریکا تأکید می‌ورزد. همچنین مؤلفه‌هایی چون یأس و پوچی، مرگ‌اندیشی، تعارض هنجار رسمی با واقعیت پنهان، و پایان‌بندی باز به‌عنوان مضامین تکرارشونده در آثار هر دو نویسنده شناسایی شد که هر یک با توجه به بافت فرهنگی-اجتماعی خاص جوامع مصر و آمریکا، بازنمایی متفاوتی یافته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نوزایی &amp;laquo;فرهاد&amp;raquo; در شعر اکفراستیکِ &amp;laquo;مرد&amp;raquo; اسماعیل شاهرودی و دو لینوکاتِ پرویز تناولی بر اساس مدل داستان‌های دوساحتی مارک ترنر</title>
      <link>https://clrj.modares.ac.ir/article_29274.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نقش اکفراسیس شعر &amp;amp;laquo;مرد&amp;amp;raquo; اسماعیل شاهرودی در مواجهه با دو لینوکات پرویز تناولی، &amp;amp;laquo;شفاعت آهو&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شیرین و فرهاد&amp;amp;raquo;، به‌عنوان بستری برای بازپیکربندی شخصیت ادبی کلاسیکِ &amp;amp;laquo;فرهاد&amp;amp;raquo; می‌پردازد. رویکرد این پژوهش، مطالعۀ اکفراسیس در چارچوب ادبیات تطبیقی بین‌رشته‌ای است و برای کاربست عملی این رویکرد از الگوی &amp;amp;laquo;داستان‌های دوساحتی&amp;amp;raquo; مارک ترنر (۲۰۰۳) بر بسترِ نظریۀ آمیختگیِ مفهومیِ فوکونیه و ترنر (۱۹۹۸؛ ۲۰۰۲) بهره گرفته شده است که با تعریفِ کلاوس کلوور (۲۰۱۷) از اکفراسیس، یعنی به‌کلام‌آوردن تجربۀ مواجهه با اثر بصری، هم‌راستاست. در تحلیل حاضر، شبکۀ آمیختگی از سه فضای ورودی تشکیل می‌شود: دو لینوکاتِ تناولی، گفتمان انقلابی دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰، و قابِ پیامبرانۀ کوه طور. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحیلی آمیختگی مفهومی است و برای پشتیبانی آن از شواهد تاریخی بهره گرفته شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد فرهاد سنتی از طریق سازوکارهای هم‌زمانِ فشرده‌سازی، تکمیل و بسط، به‌صورت &amp;amp;laquo;فرهاد انقلابی&amp;amp;raquo; نوزایی می‌شود. همچنین، بررسی‌ها روشن می‌کند که شعر شاهرودی محرک تعمیق تیپ فرهاد در آثارِ بعدی تناولی نیز بوده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
