دوره 9، شماره 1 - ( 1400 )                   جلد 9 شماره 1 صفحات 133-161 | برگشت به فهرست نسخه ها

XML English Abstract Print


1- دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران ، a_dehghan@iaut.ac.ir
2- گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد مهاباد، دانشگاه آزاد اسلامی، مهاباد، ایران
چکیده:   (229 مشاهده)
انسان تنها موجودی است ‏که به هستی خود می‏اندیشد. این اصل مبنای نوعی جهان‏بینی فلسفی‏ است که به اگزیستانسیالیسم یا وجودمداری شهرت دارد. در این نگرش، امکان‏های وجودی محدودی برای رهایی از تضادها و تناقض‏های درونی و نیز گریز از هستی معناباخته‏ در اختیار انسان قرار دارد. از همین رو انسان در مواجهه با وجود، به‏ احساس عدم تعلّق، تعلیق و رنج‏ها و دلهره‏هایی وجودی دچار می‏گردد. در تبیین این احساس، برخی از اندیشمندان وجودمداری مانند کافکا، با برگزیدن زبان روایت و ساختار نمادین ادبیات داستانی به مباحث خشک و تخصّصی اگزیستانسیالیسم، صبغه‏ای هنری بخشیدند و برخی از نویسندگان معاصر ایرانی نیز این روش و نگرش را برگزیدند. از آنجایی که دیدگاه­های موجود در این زمینه بر تأثر صادق هدایت از کافکا تأکید دارد، هدف این مقاله بررسی مقایسه­ای و تطبیقی یکی از مظاهر جهان‏بینی فلسفی مزبور، در برجسته‏ترین آثار ادبی‏ این دو نویسنده است. بدین منظور مقوله­های «دلهره» وجودی در چهار داستان کافکا و هدایت بررسی و مشخص شد که معناباختگی، هویت­باختگی، تنهایی، تعلیق، تردید، ترس و محکومیت ازلی، کنش­های ذهنی و عینی شخصیّت‏های داستان­های هر دو نویسنده را شکل داده­اند. افزون بر مسأله تأثر هدایت و وجه اشتراک دو نویسنده در اصل «دلهره»، داستان­های هدایت بیشتر به دلهره­های حوزه معرفت­شناختی و روان­شناختی تعلق دارد. اما رمان­های کافکا بیشتر دلهره­های عمیق اعتقادی را به نمایش می­گذارد.
متن کامل [PDF 309 kb]   (34 دریافت)    
نوع مقاله: پژوهشی کيفی | موضوع مقاله: بررسی تطبیقی زبان و ادبیات فارسی با زبان و ادبیات سایر ملل اسلامی ( تاثیر، تاثر و تشابه)
دریافت: 1399/5/13 | پذیرش: 1400/1/21 | انتشار: 1400/3/3