<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!DOCTYPE ArticleSet PUBLIC "-//NLM//DTD PubMed 2.7//EN" "https://dtd.nlm.nih.gov/ncbi/pubmed/in/PubMed.dtd">
<ArticleSet>
<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>Personal Journal</ArticleTitle>
<VernacularTitle>شناسنامه علمی مجله</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5853</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA"></OtherAbstract>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5853_367692068f069c135b7d5a3a59e470d3.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>The plausibility in Attar&#039;s tales in comparison with Marquez&#039;s stories</ArticleTitle>
<VernacularTitle>شگرد باورپذیری در حکایات عطار در مقایسه با داستانهای مارکز</VernacularTitle>
			<FirstPage>1</FirstPage>
			<LastPage>24</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5870</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>محمد</FirstName>
					<LastName>رودگر</LastName>
<Affiliation>پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شگرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;باورپذیری اولین شرط روایت در ادبیات داستانی است. رئالیسم جادویی از آنجا که شیوه‌ای روایی برای نقل حوادث جادویی، خارقِ عادت، فراواقعی، غلوآمیز و شگفت است، طبیعی است که برترین شگردِ آن، باورپذیری یا منطق روایت باشد. تذکره‌نگاران صوفی، به‌ویژه عطار، برای باورپذیر جلوه دادن کرامات و خوارق عاداتِ منقول از مشایخ خویش تلاش&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;‏&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;هایی کرده‌اند. در این نوشتار، نخست وجوه مختلف به‌کارگیری این شگرد در متون تذکره&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;‌ای تصوف، به‌خصوص حکایات برترین حکایت&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرداز تصوف یعنی عطار نیشابوری در &lt;em&gt;تذکر&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ة&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;الاولیا&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;، بررسی می‌شود. عطار شیوه‏های خاصی برای باورپذیریِ حکایات داشت که استخراج و برشمردن برخی از آن‌ها از دستاوردهای این پژوهش است. در مرحله دوم، مقایسه روش‏های مختلف عطار و مارکز، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;برترین نویسنده رئالیسم جادویی،&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; در به‌کار بستن شگرد باورپذیری انجام شده است&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; که به نویسنده و پژوهشگر برای بومی‌سازی این شگرد در ادبیات داستانی بسیار کمک می‌کند. &lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حکایت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">داستان</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">عطار</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">مارکز</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">شگرد باورپذیری</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5870_1f74a54f39b3123ad272ca0a06e7463f.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>Iran and Iraniansâ representation in Samarghand novel by Amin Maalouf: A study in comparative literature</ArticleTitle>
<VernacularTitle>تصویر ایران در رمان سمرقند اثر امین معلوف، پژوهشی در ادبیات تطبیقی</VernacularTitle>
			<FirstPage>25</FirstPage>
			<LastPage>55</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5871</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>هادی</FirstName>
					<LastName>نظری منظم</LastName>
<Affiliation>دانشگاه تربیت مدرس</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>فرامرز</FirstName>
					<LastName>میرزایی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه تربیت مدرس</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>مرضیه</FirstName>
					<LastName>رحیمی آذین</LastName>
<Affiliation>دانشگاه بوعلی سینا</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">دیدگاه­های فردی و گروهی در تکوین روابط انسانی نقش بسیار مهمی دارند و بررسی این دیدگاه­ها از ابعاد مختلف، در حیطة­ تصویرشناسی است. تصویرشناسی در حوزه‌های مختلف علمی نمود دارد؛ اما در ادبیات تطبیقی به رویکرد نسبتاً جدیدی اطلاق می‌شود که به مطالعه تصویر «دیگریِ برون‌فرهنگی» در ادبیات ملی یا بررسی تصویر یک «من» در ادبیات «دیگری» می‌پردازد.
امین معلوف، نویسنده لبنانی‌تبار، در رمان &lt;em&gt;سمرقند&lt;/em&gt; با محور قرار دادن زندگی خیام و ماجراهای وی با حسن صباح و خواجه نظام‌الملک، تاریخ ایران را در عصر سلجوقیان و عهد مشروطه بازنمایی کرده است. وی با تخیل سرشار و دانش فراوان تاریخی خویش، رمانی تاریخی نوشته که اغلب به واقعیت نزدیک و گاهی از آن دور است. این امر از یک سو، ناشی از درک خوانده‌ها و یافته‌های موجود درباب تاریخ ایران و ایرانی در «افق فرهنگی» معلوف است و از سوی دیگر، ناشی از قالب، محتوا و الزامات رمان و رمان­نویسی؛ با این حال، روح تسامح و تساهل بر این اثر غالب است. درمجموع، می‌توان گفت ارتباط نویسنده با «دیگریِ ایرانی» غالباً واسطه­ای و غیرمستقیم (بینامتنی و بیناذهنی) بوده و خوانش او از این «دیگری» اغلب واقع­گرایانه و در مواردی برخاسته از نگاهی غیربومی‌گراست و گاهی هم به استروتیپ‌ها و ساده‌انگاری نزدیک می‌شود.   
روش پژوهش، تاریخی و جامعه‌شناختی است. نگارندگان با تکیه بر اسناد و مدارک تاریخی و اجتماعی و تحلیل آن‌ها، بازنمایی ایران و ایرانیان را در رمان &lt;em&gt;سمرقند&lt;/em&gt; مطالعه کرده‌اند.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ادبیات تطبیقی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">تصویرشناسی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ایران</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">امین معلوف</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">رمان سمرقند</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5871_07bba581a2dd8d098a3be0f683560643.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>The function of âtimeâ in realistic novels, based on analyzing two novels: âNeighborsâ of Ammad Mahmood and âMidaq Alleyâ of Nagib Mahfouz</ArticleTitle>
<VernacularTitle>کارکردهای تعین‌بخش «زمان» در رمان رئالیستی براساس رمان‌ همسایه‌ها از احمد محمود و کوچه مدق از نجیب محفوظ</VernacularTitle>
			<FirstPage>56</FirstPage>
			<LastPage>79</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5872</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>ساره</FirstName>
					<LastName>زیرک</LastName>
<Affiliation>دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>معصومه</FirstName>
					<LastName>باشکوه</LastName>
<Affiliation>دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">بنابه تعریف فرمالیستی، عناصر متن باید در خدمت «ادبیت» یعنی بیان غیرمستقیم و غیرهنجاری یا زیباشناختی زبان باشند؛ ازاین‌رو، زمان نیز باید به این شیوه، کارکرد زیباشناختی بیابد. به‌منظور تبیین این وجه از کارکرد زمان، در پژوهش حاضر دو رمان رئالیستی، یکی از نویسنده مصری نجیب محفوظ (&lt;em&gt;کوچة&lt;/em&gt;&lt;em&gt;مدق&lt;/em&gt;) و دیگری از نویسنده ایرانی احمد محمود (&lt;em&gt;همسایه‌ها&lt;/em&gt;)، تحلیلِ روایی شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد وجوه روایی زمان در نظریه ژنت صرفاً نوعی دستور کاربرد زمان و وجوه روایی آن ‌است و نمی‌تواند وجه زیباشناختی و دلالت‌های ثانویه زمان را در راستای کارکرد ادبی آن توضیح دهد. در پژوهش حاضر، این کارکردها در چهار موردِ تعین‌بخش شناسایی شده است: «حادواقعی‌سازی» (بیش‌ازحد واقعی جلوه ‌دادن وقایع داستان)، «تعین‌بخشی به خوانش» (محدود کردن تفسیرهای ذهنی خواننده به مدلول‌های خاص)، «لنگرسازی» (ایجاد توهم تطبیق فضای داستان بر فضای واقعی و کنونی جامعه) و «تعین‌بخشی به کنش» (برانگیختن رفتارهای اجتماعی خاص در مخاطب). همچنین، بالاترین وجه زیباشناختی زمان در جاهایی نمود می‌یابد که زمان نه براساس نشانه‌های زمانی مستقیم (ذهنی)، بلکه برمبنای زمان غیرمستقیم (ابژکتیو) و با «تنیدگی زمان و مکان» بیان می‌شود که باعث آمیزش وجوه مختلف حسی- ادراکی و شکل‌گیری «عواطف همدلانه» می‌شود. در این وضعیت‌ها، چنانچه شتاب منفی در ابتدای روایت قرار گرفته باشد، تابع آن در قالب واکنش‌های هیجانی انفجاری نمود می‌یابد و برعکس؛ و این نشان می‌دهد ارزش معنایی در متن هرگز ازبین نمی‌رود؛ بلکه همواره از شکلی به شکل دیگر تغییر می‌یابد.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">روایت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">زمان</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ادبیت</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حادواقعی‌‌سازی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">لنگرسازی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">تعین‌بخشی به خوانش</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">تعین‌بخشی به کنش</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5872_94f192dee566b018e0acf31e1f99a2d9.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>The narrative structure of Shazdeh ehtejab story and film</ArticleTitle>
<VernacularTitle>ساختار روایی داستان و فیلم شازده احتجاب</VernacularTitle>
			<FirstPage>80</FirstPage>
			<LastPage>115</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5873</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>سمانه</FirstName>
					<LastName>ابهری</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهرکرد</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>سید کاظم</FirstName>
					<LastName>موسوی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه شهرکرد</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>اسماعیل</FirstName>
					<LastName>شفیعی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه هنر تهران</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">سینمای پرمخاطب جهان سال‌هاست که وام‌دار ادبیات داستانی و به‌ویژه رمان است و آن‌گونه که از اَسناد موجود برمی‌آید، نزدیک به 85 درصد آثار مورد توجه در آکادمی اسکار، اقتباس از رمان‌های مشهور و گاه غیرمشهور بوده ‌است. باوجود توجه سینمای کشورهای مختلف به ادبیات داستانی خویش و بهره‌برداری حتی اقتصادی از این گنجینه، در تاریخ سینمای ایران این امر به‌ندرت اتفاق افتاده ‌است. به‌زعم نگارندگان این مقاله، یکی از مهم‌ترین دلایل بی‌توجهی سینمای ایران به ادبیات داستانی، کمبود پژوهش‌های مربوط به چرایی، چگونگی، فرایند و دستاوردهای اقتباس سینمایی از ادبیات داستانی در دیگر کشورها و ایران است. به‌ همین ‌منظور، در این مقاله کوشش ‌شده ‌است با روشی توصیفی- تطبیقی، اقتباس فیلم ایرانیِ (نسبتاً موفق و شناخته‌شدۀ سینمایی) «شازده‌احتجاب» (به کارگردانی بهمن فرمان‌آرا) از رمانی به همین نام از هوشنگ گلشیری بررسی شود. عناصر روایت در هر دو اثر (مکتوب و سینمایی) در کنار یکدیگر قرار گرفته و مؤلفه‌های جذاب ‌شدن یک اثر اقتباسیِ سینماییِ ایرانی استنتاج شده است. از مهم‌ترین دستاوردهای پژوهش حاضر، علاوه‌بر شناخت وجوه افتراق و اشتراک دو گونه، می‌توان به استخراج و معرفی مابه‌ازاهای خلاقانه تصویری‌ ساخت جریان سیال ‌ذهن فیلم اشاره کرد.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">شازده‌احتجاب</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">داستان</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">فیلم</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">اقتباس</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">روایت</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5873_7ee6f2b3b68a212d3b7a4f6557eb8cc7.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>Shahnameh in classic Turkish literature</ArticleTitle>
<VernacularTitle>شاهنامه در ادبیات ترکی عثمانی</VernacularTitle>
			<FirstPage>116</FirstPage>
			<LastPage>139</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5874</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>یعقوب</FirstName>
					<LastName>نوروزی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه آزاد اسلامی واحد ماکو</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>سیف الدین</FirstName>
					<LastName>آب برین</LastName>
<Affiliation>دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارومیه</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">&lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt;، اثر بی‌بدیل حکیم فردوسی، از شاهکارهای ادبی جهان به‌شمار می‌رود و در ادوار مختلف تاریخی مورد توجه شاعران، ادیبان، نویسندگان و پژوهندگان عرصه ادبیات، و نیز در فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر ملل، منبع الهام و اثربخشی بوده است. از سرزمین‌هایی که تأثیر این کتاب سترگ به‌شکلی گسترده در فرهنگ و ادبیات آن دیده می‌شود، آسیای صغیر است. تأثیر &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; در این خطه، جز ایران، قابل قیاس با سرزمینی دیگر نیست. شاهنامه‌های بسیاری به زبان‌های فارسی و ترکی در این حوزه نگاشته شده و تحت تأثیر &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt;، سنت شاهنامه‌نویسی در دربارهای پادشاهی این دیار رواج یافته و نظیره‌هایی توسط شاعران ترک عثمانی بر &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; سروده شده است. ترجمه‌های منظوم و منثور بسیاری نیز از &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; به زبان ترکی صورت گرفته است. &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; بر فرهنگ ترک اثر گذاشت؛ به‌گونه‌ای که نمود آن در ادبیات مردمی ترک‌ها، اسطوره‌ها، تصاویر نقش‌بسته از &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; در دربارهای پادشاهان عثمانی و... دیده می‌شود. همه این عوامل سبب شد تا در این مقاله ابعاد مختلف تأثیر این اثر در زبان و ادب ترکی بررسی شود و بر این اساس، رواج سنت شاهنامه‌نویسی، ترجمه‌های &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt;، اهمیت &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; در تاریخ‌نگاری ترکی، عناصر اسطوره‌ای &lt;em&gt;شاهنامه&lt;/em&gt; در ادبیات ترک و تأثیر آن در ادبیات خلق (ادبیات مردمی) مورد بحث قرار گیرد.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ادبیات تطبیقی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">فردوسی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">شاهنامه</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ادبیات ترکی عثمانی</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5874_85d6e9c8255c0364fb67b5ac8a25eea3.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>Literary Naturalism in Cinema; The Struggle for Survival and Ecological Determinism in &quot;The Grey&quot; and &quot;Death Is My Trade&quot;</ArticleTitle>
<VernacularTitle>ناتورالیسم ادبی در سینما؛ تنازع بقا و جبر زیست‌محیطی در فیلم‌های «خاکستری» و «مرگ کسب‌وکار من است»</VernacularTitle>
			<FirstPage>140</FirstPage>
			<LastPage>167</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5875</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>محمود</FirstName>
					<LastName>بشیری</LastName>
<Affiliation></Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>رضا</FirstName>
					<LastName>جمشیدی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه علامه طباطبایی</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">«خاکستری» و «مرگ کسب‌وکار من است» فیلم‌هایی ناتورالیستی‌اند که زندگی شخصیت‌هایی را بیان می‌کنند که از لحاظ اقتصادی و اجتماعی در اوضاع وخیم و اسفناکی به‌سر می‌برند. رفتار و اَعمال شخصیت‌های این فیلم‌ها غیرارادی، غریزی و موروثی، و متأثر از شرایط جبری زیست‌محیطی‌ای است که بر آن‌ها تحمیل شده است. با توجه به اینکه ناتورالیسم از ادبیات به سینما راه یافته، در این پژوهش، فیلم‌های نام‌برده براساس ویژگی‌های ادبیات ناتورالیستی نقد و تحلیل شده و تنازع بقا، جبر زیست‌محیطی، عامل وراثت و سرانجامِ اسفناک شخصیت‌های داستانی مورد تأکید قرار گرفته است. داده‌های پژوهش به‌شیوۀ کتابخانه‌ای گردآوری شده و روش تحقیق نیز توصیفی- تحلیلی است که مبتنی بر قرائت تنگاتنگ داستان فیلم‌هاست. تنازع‌ میان شخصیت‌های این فیلم‌ها و جدال ایشان با محیط بیرونی سرانجامی جز مرگ و استیصال ندارد. درگیری شخصیت‌های داستانی با همدیگر، جدال شخصیت‌ها با محیط طبیعی یا ساخته‌های دست بشر، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نامطلوب، بیماری‌های موروثی یا محیطی و کنش‌های نمادینی که بر جبر ناشی از وراثت تأکید می‌کنند، مؤلفه‌هایی از ناتورالیسم در این فیلم‌ها هستند.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">تنازع بقا</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">جبر زیست‌محیطی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">سرانجامِ بد</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">سینما</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ناتورالیسم ادبی</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5875_767d01b4bac1a1e8824c9b9f7cc79a04.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>

<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه تربیت مدرس</PublisherName>
				<JournalTitle>پژوهش های ادبیات تطبیقی</JournalTitle>
				<Issn>2345-2366</Issn>
				<Volume>4</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2016</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>Recognition and the analysis of Nohgonbad Pattern in Iranian Architecture Through Literary Texts</ArticleTitle>
<VernacularTitle>بازشناسی و تحلیل الگوی نُه‌گنبد در معماری ایرانی از خلال متون ادبی</VernacularTitle>
			<FirstPage>168</FirstPage>
			<LastPage>207</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">5876</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>اسدالله</FirstName>
					<LastName>جودکی عزیزی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه مازندران</Affiliation>

</Author>
<Author>
					<FirstName>سید رسول</FirstName>
					<LastName>موسوی حاجی</LastName>
<Affiliation>دانشگاه مازندران</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">منابع ادبی مهم‌ترین اسناد مکتوب گذشته‌اند که غیر از معرفی ظرایف زبان و ادب فارسی، متضمن نکاتی‌اند که در بازشناسی مواد مطالعاتی دیگر زمینه‌های پژوهشی، به‌ویژه هنرهای کاربردی و معماری، بسیار سودمندند. از این جنبه ادبیات و اهمیت آن، در پژوهش‌های معماری چندان که بایسته است، استفاده نشده؛ بر همین اساس، پاره‌ای از الگو‌های معماری گذشته با عناوینی معرفی شده‌اند که هرگز با نام‌های اصیل و نخستینشان برابر نیستند. در پژوهش پیش‌رو، داده‌های معماری موجود در برخی از منابع ادبیِ مربوط به سده‌های چهارم تا دهم هجری، با رویکرد تطبیقی بررسی شدند و به‌موجب آن، تعداد چشمگیری از پلان ابنیه با کارکرد تشریفاتی (داده معماری) با توصیف کاخ‌ها و کوشک‌ها در منابع ادبی (داده ادبی) تطبیق داده و تلاش شد تا الگو و کارکرد گونه‌ای از معماری تشریفاتی بازشناسی شود. نتایج تحقیق نشان می‌دهد ویژگی عمومی این گونه معماری، داشتن شکل مربع و نُه‌بخشی است که در سده‌های نخستین دوران اسلامی در ادبیات معماری با جهان‌بینی مشخصی که این آثار را مِثالی از آسمان‌های نُه‌گانه دانسته‌اند، «نُه‌گنبد» خوانده شده است. پیشینه این گونه مشخصِ معماری، یعنی نُه­گنبد، به آپادانای هخامنشی بازمی‌گردد و با عنایت به جهان‌بینی اسلامی، در سده‌های متأخر به «هشت‌بهشت» معروف شده است.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">منابع ادبی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">شواهد معماری</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">نُه‌بخش برون‌گرا</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">نُه‌گنبد</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://clrj.modares.ac.ir/article_5876_fdc0eb412a84fa549afe68373d9087e9.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>
</ArticleSet>
